محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1581

تاريخ الطبرى ( فارسي )

ابو عبيده ذو الكلاع را فرستاد كه ميان دمشق و حمص كمك مسلمانان باشد و علقمة بن حكيم و مسروق را نيز بفرستاد كه ميان دمشق و فلسطين باشند و سالار سپاه آنجا يزيد بود كه بيامد و ابو عبيده نيز از مرج آمد و خالد بن وليد نيز بيامد و سپاه عمرو و ابو عبيده از دو سوى سپاه وى بود ، عياض سالار سواران بود و شرحبيل سالار پيادگان بود و همه سوى دمشق آمدند كه سالار آن نسطاس بن نسطوس بود و شهر را به محاصره گرفتند و اطراف آن فرود آمدند كه ابو عبيده به يك سوى بود و عمرو به يك سوى بود و يزيد به يك سوى بود . در اين هنگام هرقل در حمص بود و شهر حمص ميان وى و مسلمانان فاصله بود و قريب هفتاد روز دمشق را به سختى محاصره كردند كه حمله سپاه و تيراندازى و منجنيق به كار بود ، دمشقيان در شهر انتظار كمك داشتند و هرقل نزديك آنها بود و از او كمك خواسته بودند . ذو الكلاع در يك منزلى دمشق ميان سپاه مسلمانان و حمص بود و چنان مىنمود كه آهنگ حمص دارد . سواران هرقل به كمك مردم دمشق آمدند و سپاه ذو الكلاع بر آن تاخت و مانع وصول به دمشق شد كه باز گشتند و مقابل وى اردو زدند و دمشق همچنان بود و چون دمشقيان ديدند كه كمك نمىرسد سستى گرفتند و غمين شدند و مسلمانان به تسليم آنها اميدوار شدند . دمشقيان پنداشته بودند كه اين نيز چون حمله هاى ديگر است كه چون سرما بيابد دمشن برود اما زمستان رسيد و عربان به جاى بودند به اين سبب اميدشان ببريد و از حصارى شدن پشيمان شدند . در اين هنگام بطريقى كه سالار مردم دمشق بود پسرى آورد و وليمه اى ساخت و قوم بخوردند و بنوشيدند و از جاهاى خويش غافل ماندند و از مسلمانان كس اين را ندانست مگر خالد كه غافل نبود و نكته اى از كار دشمن از او نهان نمىماند خبرگيرانش به كار بودند و او متوجه اطراف خويش بود و طنابها به صورت نردبانها آماده كرده بود با كمندها .